Monday, 28 February 2011

سخنرانی در کنفرانس بین المللی پاریس


حضار محترم؛
از دیدار با یکایک شما خوشوقتم.
تشکیل این اجلاس، مقارن  لحظه نادری از تاریخ خاورمیانه و شمال آفریقاست.از تونس و قاهره و بنغازی تا تهران مردم به پا خاسته‌اند. طرابلس با فداکاری صدها جوان به سوی آزادی راه می‌‌گشاید. بغداد از زیر آوار جنگ و خیانت و مماشات با فریاد خشم سربرمی‌آورد و در تهران بی‌باکی جوانان  ایران، هیولای سرکوب را مات می‌کند.
به تمام قیام‌کنندگان برای دمکراسی و آزادی درود می‌فرستم. برای ادای احترام نسبت به همه آنها، به ویژه قهرمانانی که در قیام‌های ۲۵بهمن و اول اسفند در ایران جان باختند، یعنی صانع ژاله، محمد مختاری و حامد نورمحمدی، یک دقیقه با هم کف میزنیم. دوستان  عزیز!
امواج آزادی تمام منطقه را فرا گرفته است. هیچ کشوری از این موج مصون نمانده و نخواهد ماند. اکنون باید بپرسیم چرا این خیزش‌ها حالت انفجاری به خود گرفته است؟چه عواملی تا بحال بروز آنها‌ را به تأخیر انداخته است؟ سیاست غرب نسبت به این کشورها چه مسیری را طی کرده است؟ و چه چشم‌انداز‌ها و وظائفی در برابر ماست؟
حقیقت این است که؛ مردم این کشورها پیوسته از دیکتاتوری، فقر و فساد رنج برده‌اند. حقوق بنیادین، خواست‌های مشروع و  آرمانهای دمکراتیک آنها به بدترین صورت پایمال شده است.
دیکتاتورها، دهها سال، اکثراً تحت نام رییس جمهور ـ بدون برخورداری از آرای واقعی ـ حاکم بوده‌اند. آنها دارایی و منابع این کشورها را به تاراج برده یا منهدم کرده‌اند.
برای بررسی دقیق آنچه که در منطقه اتفاق می‌افتد، بگذارید کمی به گذشته برگردم.
در سال ۱۳۵۷ انقلاب ایران با آرمانهای عمیقاً دمکراتیک به وقوع پیوست. چرا این انقلاب به جای اینکه الهام‌بخش دمکراسی در منطقه باشد، به مرکز صدور تروریسم و بنیادگرایی در منطقه تبدیل شد؟
زیرا خمینی رهبری آن را دزدید. زیرا با کشتار نیروهای اصیل انقلاب و حامی دمکراسی، یک دیکتاتوری دینی برقرار کرد. و از این راه، روندهای دمکراتیک در منطقه را به گروگان گرفت. بخصوص که با زمینه‌سازی و اصرار به ادامه جنگ هشت ساله با عراق و با صدور تروریزم به تهدید اصلی در منطقه تبدیل شد.

اما این تهدید چگونه عمل کرد؟
در تمام این سالها، رژیم آخوندی در کمین بوده تا با استفاده از تنشها و خلاء‌های دوران  گذار در کشورها از دیکتاتوری به دمکراسی، جریانها و حتی حکومتهای دست نشانده خود را در کشورها بوجود بیاورد.
در این میان آمریکا و اروپا سیاست خود را بر مماشات با رژیم ایران و بنیادگرایی بنا کردند.  چرا ؟ یک دلیل آن درک نادرست از ماهیت بنیادگرایی است. دلیل دیگر منافع و ملاحظات اقتصادی و تاکتیکی است.در هر حال دولتهای غرب در عمل بیشترین کمک را به گسترش نفوذ این رژیم در منطقه کردند. و همزمان از دیکتاتوریها در این منطقه حمایت کردند. زیرا به زعم خود می‌خواستند از گسترش بنیادگرایی جلوگیری کنند.
این وضعیت، دیکتاتوری‌ها را از یک مشروعیت کاذب منطقه‌یی برخوردار می‌کرد. زیرا اینطور تلقی می‌شد که سرنگونی آنها و حتی ایجاد اصلاحات جدی در رژیم‌شان باعث تسلط بنیادگرایی و دیکتاتوریهای خطرناکتر می‌شود!
خلاصه کنم: دو عامل باعث طولانی شدن  عمر دیکتاتوریها در این منطقه شد:
ـ یکی وجود رژیم ایران به مثابه ام‌القُرای بنیادگرایی
ـ دیگری سیاست به غایت اشتباه آمریکا و اروپا.
بدون این دو عامل دیکتاتوری‌های این منطقه می بایست سالها پیش سرنگون می‌شدند و روند دمکراسی بطور طبیعی شروع میشد. درست به همین دلیل، سقوط آنها‌ امروز خصلت انفجاری به خود گرفته است.در عین حال با گسترش امواج آزادی در سراسر منطقه باز رژیم آخوندی در کمین نشسته است. خامنه ای حاکم مادام‌العمر این رژیم تلاش می‌کند به آمال شیطانی خود تحت‌عنوان  «بیداری اسلامی» جامه عمل بپوشاند.
در این صورت، آیا ما با یک دور باطل مواجهیم؟ خیر به هیچ وجه. یک برون رفت ممکن و ضروری وجود دارد و آن، سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندها و استقرار دمکراسی در ایران است. بله، دوران  بنیادگرایی و تاریکی به سر آمده است. و حالا عهد دمکراسی و آزادی است.

دوستان گرامی!
می‌دانیم که غرب به جای قاطعیت در برابر رژیم ملاها یعنی مرکز قدرت بنیادگرایی، در مقابل آن زانو زد. همزمان، مهم‌ترین ارزش‌ها و دستاوردهای جهان  بشری همچون حقوق‌بشر دمکراسی مقاومت عدالت و قانون را وارونه کرد یا به مسلخ برد. حقوق بشر تحت‌الشعاع چیزی به اسم واقع‌گرایی قرار گرفت و زیر‌پای تجارت و دیپلماسی ذبح شد. دمکراسی با فرهنگ و دین مردم خاورمیانه در تعارض انگاشته شد گوئیا که ملت‌های این منطقه از ازل تا ابد محکوم به استبدادند.مقاومت برای آزادی تخطئه شد. سپس بزرگترین جنبش ضد بنیادگرایی و ضدتروریسم، یعنی مجاهدین خلق ایران در لیست‌های تروریستی گنجانده شد.
عدالت و قانون حتی در محدوده کشورهای غرب زیر پا گذاشته شد. زیرا امتیاز‌دادن به ملاها مهم‌تر از آن تشخیص داده می‌شد. ترور‌ها و آدم‌کشی‌ ملایان ـ  از بیروت و خُوبر تا بغداد ـ اغماض شد مبادا که بر امر مقدس مذاکره با آنها سایه بیندازد. و مفهوم میانه‌روی آن‌قدر قلب شد که  بخشی از فاشیسم مذهبی بخاطر نقاب میانه‌روی‌اش تقدیس می‌شد. چنین بود که  سیاست غرب راه تغییر در ایران را بست؛ در عوض راه پیشروی رژیم در منطقه را باز کرد.
به لبنان و فلسطین و قبل از همه به عراق نگاه کنید. سیاست استمالت کمک کرد که ملاها یک دولت مطلوب خود را در این کشور، روی کار بیاورند. دولتی که همین دیروز با خشم عمومی مردم عراق روبرو شد.
این سیاست  این بزرگترین اشتباه غرب از جنگ جهانی دوم به این سو ‌دیگر ادامه دادنی نیست. زیرا رژیمی که موضوع اصلی مماشات بود، در لبه پرتگاه است. دراین مورد هم این دیدگاه غرب اشتباه بود که گویا اوضاع ایران
به پیش از قیام‌های سال گذشته بازخواهد گشت. به عکس می‌بینیم که قیام‌های ایران بال گشوده و به پیش می‌رود.
در ۲۵ بهمن و اول اسفند، قیام‌کنندگان شجاعانه به خیابان‌ها آمدند و بی‌باکی‌شان جهانی را مسحور خود ساخت. همه دیدند که خواست و شعار آنها تغییر سیاست‌های رژیم نیست. بلکه خواست آنها تغییر تمامیت رژیم آخوندی است. بله؛ بقاء حکومتی که با آزادی‌کُشی ممکن شده بود از این پس دیگر ممکن نیست.
چنانکه مسعود رجوی رهبر مقاومت اخیراً گفت: «رژیم ولایت‌فقیه در ۳۰سال گذشته به‌غایت تلاش کرده است تا دره عمیق تاریخی بین قرن بیستم و بیست‌و‌یکم با قرون وسطی و حاکمیت آخوندی را با چوبه‌دار و تیرباران با جنگ و صدور بحران و با صدور ارتجاع و تروریسم پر کند؛ با اینهمه این رژیم به ثبات نمی‌رسد».
بله، عهد رژیم ملاها به پایان رسیده است. و حالا دوران  مردم ایران و عصر  آزادی است.

حضار محترم!
درباره سیاست‌های غرب، هیچ شاخصی گویاتر از قرار دادن  نام مجاهدین در لیست گروه‌های تروریستی نیست. از روی همین برچسب، مردم ایران و مردم خاورمیانه سیاست واقعی آمریکا و اروپا را در‌می‌یابند. از روی آن پی می‌‌برند که  غرب در کجا ایستاده است؟ در کنار رژیم ولایت فقیه، یا در کنار مردم ایران؟
بعد از سالها تلاش بی‌وقفه مقاومت، اروپا مجبور شد مجاهدین را از لیست خارج کند و حالا نوبت آمریکاست.با استفاده از همین برچسب آخوندها محاصره سه ساله اشرف را شدت بخشیده‌اند. آنها با وحشت از نقش الهام‌بخش اشرف برای مبارزه زنان و جوانان  ایران در ماههای اخیر بارها اشرف را هدف حمله قرار داده‌اند. از یکسال پیش، رژیم آخوندی با نصب بلندگو در اطراف اشرف، جنگ روانی کثیفی علیه ساکنان  آن به راه انداخته است.
در غیاب یک واکنش مؤثر جهانی تعداد این بلندگوها اکنون به ۲۱۰دستگاه رسیده است.آخوندها حتی از ورود بسیاری دارو‌ها به اشرف جلوگیری می‌کنند.آنها سیاست زجر‌کش‌کردن  بیماران  ما را در پیش گرفته‌اند.همچنین در همین روزها درصدد افزایش شمار نیروهای سرکوب در داخل اشرف برآمده‌اند.پارلمان اروپا، مجمع پارلمانی شورای اروپا، مجالس قانون‌گذاری و سنای۳۰ کشور از جمله کنگره آمریکا در قطعنامه‌ها و بیانیه‌های خود بر موقعیت ساکنان  اشرف بعنوان افراد حفاظت شده، تحت کنوانسیون ۴ ژنو تأکید کرده خواستار از سرگیری حفاظت آن توسط آمریکا و استقرار دائمی تیم یونامی شده‌اند.
از اینرو اشرف آزمونی است برای ایالات متحده و آزمونی است برای ملل متحد که آنها را به ایفای تعهداتشان فرا می‌خوانم. دوران  سکوت و مماشات به سر آمده است. حالا زمان  پیشروی دمکراسی  و آزادی است.

دوستان گرامی!
امسال در حالی به روز جهانی زن نزدیک می‌شویم که زنان  خاورمیانه با مبارزه فداکارانه علیه رژیم‌های دیکتاتوری تلاش برای کسب آزادی و برابری را به اوج رسانده‌اند.
شکوفایی این جنبش‌ها، حیاتی‌ترین نیاز‌های به مُحاق رفته جوامع ما را  احیا می‌کند که عبارتند از: برابری زن و مرد ، حقوق بشر و   آزادی و دمکراسی.
مطابق تجربه ایران  تحت حاکمیت بنیادگرایان زنان، هدف اصلی سرکوب‌اند. در نتیجه، یک انرژی مبارزاتی سرشار در آنها ایجاد می‌شود که از زنان، نیروی تغییر می‌سازد. بر این اساس می‌گوییم در میان عوامل متعددی که فرا‌رسیدن  بهار آزادی ایران را حتمی کرده است، عامل تعیین‌کننده؛ ظرفیت شکافنده و تغییر‌دهنده زنان است.درک این حقیقت به سادگی با مراجعه به تاریخچه مبارزه زنان  ایران در برابر دو‌ دیکتاتوری امکان پذیر است:
جامعه ایران با تکیه بر مبارزه سرسختانه زنان در سه دهه گذشته، پیوسته در برابر فاشیسم مذهبی ایستادگی کرده است. در این‌مدت؛ ده‌ها هزار زن دلیر در مبارزه با رژیم حاکم بر ایران، شکنجه یا اعدام شده‌اند.
همچون حمیرا و بسیاری مانند او که زیر‌شکنجه، جان باختند. طاهره که پاسداران، دشنه بزرگی در قلبش فرو کردند و او را به یک صخره بلند آویختند.شیرین و زهرا که در همین ماهها در تهران اعدام شدند. و ندا سمبل اعتراضهای سال گذشته که در کف خیابان‌های تهران با چشمان  باز، جان باخت.
همزمان، هزار زن شجاع، سالهاست که اشرف،  نقطه امید یک ملت اسیر را در سخت‌ترین اوضاع رهبری می‌کنند. مطابق تجربه ارزشمند مقاومت ایران شرکت فعال زنان در رهبری، ضرورت نبرد همه‌جانبه‌ علیه بنیادگرایی و دیکتاتوری دینی است. شکست قطعی بنیادگرایی ممکن است. اما به دست همین زنان.آنها هستند که چهره جهان را تغییر می‌دهند. به خواهرانم در سراسر جهان می‌گویم برای دفاع از شعله‌های آزادی که در اشرف زبانه می‌کشد و در شهرهای ایران امتداد می‌یابد، بپا‌خیزید.


حضار محترم؛  اجازه بدهید سخنانم را در چند نکته خلاصه کنم:
۱ ـ مسیر یک خاورمیانه دمکراتیک و صلح‌آمیز، خاورمیانه‌یی که در آن زنان و جوانان، نقش شایسته خود را داشته باشند، لاجرم، از تغییر رژیم در ایران می‌گذرد.
جز با این تغییر دمکراسی و ثبات در این منطقه ممکن نیست. تغییر این رژیم در اوضاع جدید صدبار ضروری‌تر است والا تحولات منطقه را به انحراف می‌کشاند.

۲ ـ راه حل بحران  ایران، نه مماشات است و نه جنگ. گزینه ما برای ایران، گزینه‌یی است که تمام منطقه از آن سود می‌برد. این راه‌حل تغییر دمکراتیک به دست مردم و مقاومت ایران است.

۳ ـ پیام ما به خواهران و برادران‌مان در تونس، مصر و لیبی، کما اینکه به مردم کشورهای همسایه و برادرمان، افغانستان و عراق، این است: “ از آخوندهای‌بنیادگرا یعنی از قاتلان  جوانان و زنان  ایران برحذر باشید“.
مبارزه شما به یمن خون‌ها و رنج‌هایتان به ثمر می‌رسد. به شرط اینکه آنرا  از این بلیه شوم در امان نگهدارید.

۴ ـ اگر دولت‌های غرب بخواهند نقش مثبتی در تاریخ جدید خاورمیانه ایفا کنند، قدم اول و قدم اجتناب‌ناپذیر تغییر سیاست است.
تغییر از سیاست دوستی با فاشیسم مذهبی به سیاست دوستی با مردم ایران.

۵ ـ مهم‌ترین گام غرب برای وداع با سیاستی که به زیان  مردم ایران و کل منطقه بوده است، به رسمیت شناختن مقاومت مردم ایران است.

۶ ـ تحریم‌های بین‌المللی علیه رژیم آخوندها  اگرچه گام مثبتی است، اما بهیچوجه کافی نبوده است. ما چند قدم ضروری را پیشنهاد می‌کنیم: ممنوعیت خرید نفت از این رژیم، ارجاع پرونده نقض‌حقوق بشر در ایران، به شورای امنیت قطع مراودات سرویس‌های غربی با وزارت اطلاعات آخوندها و برچیدن  شرکت‌های پوششی سپاه پاسداران در اروپا، کانادا و آمریکا.

۷ ـ آلترناتیوی که مقاومت ایران آن را نمایندگی می‌کند، با یک برنامه دمکراتیک رژیم آخوندها را به چالش کشیده است:
یک جمهوری مبتنی بر جدایی دین و دولت یک دمکراسی کثرت‌گرا جامعه‌یی براساس برابری زن و مرد و احترام به حقوق بشر با لغو اعدام و نفی قوانین شریعت آخوندی یک اقتصاد شکوفا بر اساس اعطای فرصت‌های برابر به همگان  و یک ایران  غیر اتمی و در صلح و همزیستی با همسایگان.
بله، دوران  انقلاب‌های مغلوب به سر آمده است. حالا، زمان دمکراسی  و آزادی برای مردم ایران و منطقه است.
از همه شما متشکرم

Sunday, 27 February 2011

پیام مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت، به‌مناسبت روز خشم و قیام مردم عراق علیه دیکتاتوری و فساد

در روز خشم مقدس و قیام سراسری مردم عراق علیه دیکتاتوری و فساد، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی فروریختن دیوار ترس و اختناق در این کشور را که از میدان آزادی در بغداد آغاز شد، به مردم و به‌ویژه جوانان و زنان این کشور تبریک گفت و از سوی مردم و مقاومت ایران و از سوی خانواده‌های شهیدان مقاومت و قیام مردم ایران به شهیدان قیام مردم عراق درود فرستاد.


رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت با دعا برای شفای مجروحان گفت:
رحمت خدا بر شهیدان و سلام و درود مردم ایران بر خلق برادر عراق که امروز فریادشان از میدان تحریر در بغداد تا جنوب و شمال و در شرق و غرب این کشور ستم‌زده طنین افکند و زمین را در زیر پای دیکتاتوری و فساد و دست‌نشاندگان رژیم ایران به لرزه درآورد.
دیکتاتور عراق از شب گذشته با همان الگوی قذافی به تهدید و تیغ‌کشی و لجن‌پراکنی علنی علیه مردم آزاده و حق‌طلب عراق برخاست و همان شیوه‌های خامنه‌ای و گماشته هزارتیر او احمدی‌نژاد را برای ممانعت از شکل‌گیری تظاهرات مردم عراق بکار گرفت، از منع رفت‌وآمد و انبوه دستگیریهای شبانه تا حمله به تجمعات و دستگیریهای خودسرانه و از حملات چماقداران تا ضرب‌وجرح جوانان و زنان غیرتمندی که برای احقاق حقوق خود بپاخاسته و قصد تظاهرات داشتند. اما نه دجالگریها و تهمت‌زدنها، نه برچسبها و نه سرکوب وحشیانه صادراتی از حاکمیت پلید آخوندها دیگر اثر ندارد. مردم عراق آزادی را اراده کرده‌اند. بنابر‌این بر زنجیرهاست که گسسته شوند و بر صبح آزادی و عدالت است که بدمد. الیس الصبح بقریب
جامعه جهانی به‌ویژه دبیرکل و کمیسر عالی و شورای حقوق‌بشر ملل‌متحد و هم‌چنین دولت آمریکا و اتحادیه اروپا باید بلادرنگ تمامی روشهای سرکوبگرانه مالکی برای خفه‌کردن صدای اعتراض مردم عراق را محکوم کنند و به حقوق مردم مظلوم عراق برای اعتراض و تظاهرات که دست‌نشاندگان رژیم ایران از آن ممانعت می‌کنند، اذعان کنند.
اکنون خامنه‌ای و مالکی حاصل آن‌چه را که در عراق کشته‌اند، در خشم مقدس مردم عراق به چشم می‌بینند. همان فریادهای فروخته 5میلیون و 200هزار در سال ۱۳۸۵، همان خروش سرکوب‌شده 3میلیون شیعه در سال ۱۳۸۷ و همان ندای 480هزار مردم دیالی را در تابستان ۱۳۸۹.
اگر حدود 850هزار نیروی پلیس و ارتش، امروز به دستور مالکی بر مردم عراق راه را نمی‌بستند و شلیک نمی‌کردند، اگر با گاز اشک‌آور، انواع نارنجکها و آب‌پاش و باتون و انبوه دستگیریها مقابله نمی‌کردند، مردم عراق همین امروز رژیم ولایت‌فقیه و دست‌نشاندگان آن را در عراق جارو می‌کردند. هم‌چنان که مسعود گفته است: به راستی که در این منطقه از جهان زمین و زمان علیه دیکتاتوری به لرزه درآمده است.
خامنه‌ای، ولی‌فقیه خون‌آشام و منفور رژیم ایران و بخش ولایت‌ فقیه در حاکمیت عراق بدانند که دوران دیکتاتوری و ستم و خونریزی و سرپوش گذاشتن بر جنایتها به ضرب سرکوب و خفقان به سرآمده است.
دیکتاتورها باید بروند و حقوق به یغما رفته مردم ایران و عراق و دیگر کشورها و در رأس همه، حق حاکمیت و انتخاب آزاد و دموکراسی و آزادی و حق برخورداری از نعمتها و ثروتهای طبیعی و حق برخورداری از حاصل کار مردم را به آنها بازگردانند.
خدا پیروزی اراده مردم و قیامهای حق‌طلبانه و آزادی‌خواهانه را اراده کرده است.


و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون